بسیار عالی. برای اینکه ساختار و ایجاز مورد نیاز در یک فیلمنامه یک صفحهای (یا فوقالعاده کوتاه) را بهتر درک کنید، در اینجا یک نمونه بسیار ساده در فرمت استاندارد ارائه میدهم. این نمونه بر روی یک لحظه واحد و یک درگیری کوچک تمرکز دارد.
فیلمنامه نمونه: “فنجان” (The Cup)
تعداد صفحه تقریبی: ۱ صفحه
<br>
عنوان: فنجان (The Cup)
نویسنده: (نام شما)
تاریخ: ۲۰۲۶-۰۲-۰۱
INT. آشپزخانه کوچک - صبح
نور صبحگاهی از پنجرهای کثیف به داخل میتابد. اتاق به شدت ساکت است.
مریم (۳۰ ساله)، با ظاهری پریشان و لباس کار، بالای سینک ظرفشویی ایستاده است. او با دقت یک فنجان قهوه کمرنگ را در دستانش گرفته است. فنجان ترک کوچکی دارد.
او فنجان را بالا میآورد و آن را نزدیک چشمهایش میبرد.
<center>مریم</center>
(زیر لب، با تلخی)
هنوز هم نشتی دارد.
صدای زنگ موبایل او سکوت را میشکند. مریم به تلفن نگاه میکند. نام «بابا» روی صفحه نمایش است. او از پاسخ دادن طفره میرود.
او فنجان را به آرامی روی پیشخوان میگذارد، اما دستش میلغزد.
فنجان از روی پیشخوان میافتد. صدای برخورد با زمین شیشهای شکسته میشود.
مریم برای لحظهای یخ میزند، سپس چشمانش را میبندد. نفسی عمیق میکشد. انگار این شکستن، فریادی است که او نمیتوانست بزند.
او به خردهشیشهها نگاه میکند.
بابا (O.S.)
(از گوشی که همچنان روی پیشخوان است)
مریم؟ مریم جان، مطمئنی خوبی؟
مریم بدون اینکه به گوشی نگاه کند، آن را برمیدارد و دکمه قطع تماس را میزند. سکوت بازمیگردد.
او به آرامی خم میشود. یکی از تکههای بزرگتر فنجان شکسته را برمیدارد.
<center>مریم</center>
(با صدایی آرام، خطاب به فنجان شکسته)
وقتشه که عوض بشی.
او تکه شکسته را در دست میفشارد. کمی خون از میان انگشتانش چکه میکند، اما او اهمیتی نمیدهد.
فِید به سیاهی.
تحلیل ساختار این نمونه:
محدودیت: کل داستان در یک مکان (آشپزخانه) و در یک بازه زمانی کوتاه (چند دقیقه) رخ میدهد.
شخصیت و درگیری: درگیری داخلی مریم (مشکل با پدر/گذشته) از طریق یک شیء فیزیکی (فنجان ترکخورده) نمایش داده میشود.
ایجاز: توصیفات بسیار کوتاه هستند و بیشتر بر کنشهای ضروری تمرکز دارند. دیالوگها به حداقل رسیدهاند.
اوج و پایان: اوج، لحظه شکستن فنجان و نادیده گرفتن تماس است، و پایان، تصمیم مریم برای تغییر را نشان میدهد.
این فرمت به شما کمک میکند تا با کمترین کلمات، بیشترین تأثیر عاطفی را بگذارید، که کلید فیلمنامههای بسیار کوتاه است.
آیا مایلی نمونه دیگری با تمرکز بر ژانر متفاوتی (مثلاً علمی-تخیلی یا کمدی) ببینید؟
خیر .نمونه معرفی کنید
بسیار عالی. برای اینکه بتوانید فرمت و ساختار را بهتر درک کنید، یک نمونه فیلمنامه بسیار کوتاه (تقریباً یک صفحهای) با تمرکز بر یک لحظه واحد برایتان آماده میکنم. این نمونه از قوانین استاندارد فرمتبندی تبعیت میکند.
این نمونه بر اساس ایده یک فردی است که در انتظار دریافت یک پیام مهم است.
نمونه فیلمنامه یک صفحهای
عنوان: انتظار (THE WAIT)
نویسنده: [نام شما]
صفحه ۱ از ۱
<center>
INT. کافه کوچک - روز
</center>
صدای خرد شدن یخ در لیوان و زمزمههای محو مشتریان دیگر، فضای کافه را پر کرده است.
سارا (۲۸ ساله)، با ظاهری خسته اما چشمانی مضطرب، پشت میزی کوچک نشسته است. روی میز، یک فنجان قهوه سرد و یک تلفن هوشمند قرار دارد. انگشتان او به طور ریتمیک روی شیشه سرد گوشی ضربه میزنند.
او به صفحه قفل شده گوشی خیره است، گویی انتظار دارد نور آن با ارسال پیام تغییر کند.
<center>
سارا
</center>
(زیر لب، به خودش)
پنج دقیقه دیگه. قول دادی پنج دقیقه دیگه.
او به ساعت روی مچ دستش نگاه میکند. ۱۱:۰۴ صبح.
<center>
فلاشبک (سریع)
</center>
EXT. پارک - شب (دو روز پیش)
سارا و علی (۳۰ ساله) زیر نور کم یک چراغ خیابان ایستادهاند. علی دست او را محکم گرفته است.
<center>
علی
</center>
بهت زنگ میزنم. تا قبل از ظهر فردا جواب قطعی میخوام. این تنها فرصته.
<center>
برگشت به حال
</center>
INT. کافه کوچک - روز
سارا نفس عمیقی میکشد. از جا برمیخیزد و به سمت پیشخوان میرود.
<center>
سارا
</center>
ببخشید، یه لیوان آب سرد دیگه لطفاً.
پیشخواندار سر تکان میدهد. سارا به سمت میزش باز میگردد. درست در همین لحظه، تلفن روی میز یک صدای اعلان (SOUND) بلند تولید میکند.
سارا خشکش میزند. قلبش به تپش میافتد. به آرامی به سمت گوشی میرود.
کلوزآپ روی صفحه گوشی: نوتیفیکیشن از یک شماره ناشناس.
او گوشی را برمیدارد. انگشتش روی نوتیفیکیشن میلرزد.
۱۱:۰۵ صبح.
سارا چشمانش را میبندد و دکمه باز کردن پیام را فشار میدهد.
صفحه باز میشود.
او نگاه میکند.
تغییر ناگهانی در چهرهاش. نه خوشحالی، نه غم. فقط سکوت مطلق.
او گوشی را به آرامی روی میز میگذارد. انگار هیچ وزنی ندارد.
<center>
سارا
</center>
(با صدایی خفه)
باشه.
او فنجان آب را برمیدارد. بدون اینکه مزه کند، تمام آن را در یک جرعه مینوشد.
فید به سیاهی.
نکات کلیدی در این نمونه:
محدودیت فضا: همه چیز در یک مکان (کافه) و زمان کوتاه اتفاق میافتد.
کاهش دیالوگ: دیالوگها بسیار کم و هدفمند هستند.
تأکید بر عمل: اعمال سارا (ضربه زدن روی گوشی، نگاه کردن به ساعت، نوشیدن آب) داستان را پیش میبرند.
استفاده از فلاشبک: برای ارائه سریع اطلاعات حیاتی گذشته (تعهد علی).
پایان باز/مبهم: پایان، احساسات زیادی را در مخاطب برمیانگیزد، که در فیلمهای کوتاه بسیار مؤثر است.
آیا این نمونه به شما دید واضحتری از ساختار یک فیلمنامه بسیار کوتاه داد؟ آیا دوست دارید نمونهای برای یک فیلمنامه طولانیتر (مثلاً ۵ صفحهای) را ببینیم که شامل چند صحنه باشد؟